توسعه اقتصادی؛ بایدها و نبایدها

35-aryana

متن سخنرانی پروفسور گری بکر

” سلام به تمام حاضرین گرامی

خیلی متاسفم که نتوانستم شخصاً برای ارائه این سخنرانی در ایران حضور پیدا کنم، مطمئناً اگر این امکان وجود داشت نتیجه بهتری از سخنرانی حاصل می‏شد ولی من تمام تلاش خودم را انجام می‏دهم تا بتوانم از طریق این ویدئو مطالب مورد نظر را انتقال دهم.  

بگذارید در همین ابتدای صحبت به این نکته اشاره کنم که من به‏هیچ وجه تخصصی در زمینه مسائل اقتصادی ایران ندارم و در نتیجه سعی می‏کنم چالش‏هایی را که امروز کشور ایران در مسیر دست‏یابی به توسعه و رشد سریع اقتصادی با آنها روبروست را به‏صورت سیتماتیک و کلی (General) مورد بحث و بررسی قرار بدهم. 

در چند سال اخیر فعالیت‏های خودم را بر روی بررسی فرآیند توسعه اقتصادی متمرکز کرده‏ام و اخیراً هم در کنفرانسی که در چین به‏ مناسبت سی‏ امین سالگرد همکاری چین با بانک جهانی برپا شده در همین مورد صحبت کردم که امروز هم قصد دارم همین موضوع را در رابطه با ایران با شما مورد بررسی قرار دهم. البته تا حدی که دانش و اطلاعات من این اجازه را به من می‏دهد که امیدوارم این دانش و اطلاعات خیلی از شرایط واقعی اقتصاد ایران فاصله نداشته باشد. در همین راستا من ابتدا به ذکر نکاتی می پردازم که فکر می‏کنم در فرایند توسعه اقتصادی نقش مهمی را ایفا می‏کنند و سپس چند اشتباهی که اکثر کشورهای درحال توسعه در تلاش برای دست یافتن به توسعه مرتکب آنها می‏شوند.

صحبتم را با ذکر این نکته آغاز می‏کنم که داشتن بازارهای رقابتی قوی، حداقل در بخش‏های مهم اقتصاد یک کشور اولین و مهمترین لازمه دست‏یابی به توسعه اقتصادی پایدار است، درست است که در سال‏های اخیر با توجه به بحران مالی جهانی، عکس العمل‏ های متعددی را نسبت به بازاریابی رقابتی به خصوص بازارهای مالی شاهد هستیم که البته بسیاری از این عکس العمل‏ ها و انتقادات هم به‏جا و قابل دفاع هستند ولی اگر شما به کشورهایی که با سرعت زیادی در حال توسعه هستند نگاه کنید ،کشورهایی مانند چین، هند و برزیل، که من شخصاً از چین و بزریل بازدید کرده‏ام، آنها همچنان به سمت خلق و حفظ بازارهای رقابتی و رقابت بازارمحور حرکت می‏کنند ولی آنها به‏این نکته پی‏برده‏اند که برای دست‏یابی به توسعه اقتصادی ممکن است مجبور شوند بعضی قسمت‏های اقتصاد کشور را به شدت تحت کنترل داشته باشند ولی در بسیاری از قسمت‏های اقتصاد، رقابت، بازار و رقابت در بخش خصوصی برای نیل به توسعه ضروری است.

وقتی صحبت از رقابت پیش می‏آید نقش تجارت بین المللی بسیار پررنگ‏تر می‏شود که در این زمینه ایران دارای مشکلاتی است که باید حتماً آنها را حل کند. بهتر است که من به‏صورت جامع در مورد این موضوعات صحبت کنم، اگر به کشور های آسیایی نگاه کنید، از لحاظ کشورهای آسیایی را مثال می‏زنم چون کشورهایی مانند چین، کره، ژاپن، تایوان و هند در سال‏های اخیر با سرعت زیادی به توسعه نسبی اقتصادی دست یافته‏اند، چیزی که همه این کشورها در آن مشترک بودند داشتن بخش خصوصی قدرتمندی بود که در تجارت جهانی کاملاً درگیر بودند و در نهایت هم سهم زیادی از این توسعه اقتصادی از همین بخش خصوصی بوجود آمد.

وقتی به صادرات دقت کنید متوجه می‏شوید که چین به برترین صادر کننده جهان تبدیل شده، کره با توجه به این که کشور کوچکی است سهم زیادی از صادرات بین المللی را به خودش اختصاص داده و ژاپن هم که در بین پنج صادرکننده برتر دنیا قرار دارد، آنها تمرکز بر صادرات را انتخاب کردند[به عنوان ابزاری برای توسعه اقتصادی] جایی که مجبور بودند در سطح جهانی رقابت کنند ولی در مقابل آنها هم امتیازات رقابتی مناسبی داشتند که در مورد مثال‏های مطرح شده امتیاز اصلی نیروی کار ارزان قیمت بود که در کنار آن این کشورها توانستند امتیازات دیگری نیز به مرور زمان در تجارت کالاها ایجاد کنند، که این امر نه تنها از طریق تجارت کالا بلکه از طریق واردات تکنولوژی که در کشورهای توسعه یافته تولید شده بود، اتفاق افتاد. در اصول کلاسیک تجارت بین الملل تاکید بر استفاده از امتیاز رقابتی نسبی است، یعنی شما کالایی را صادر می‏کنید که در تولید آن امتیاز رقابتی دارید و کالایی را وارد می‏کنید که سایر کشورها در تولید آن امتیاز رقابتی دارند و هیچ کس این اصول را نفی نمی‏کند ولی عامل مهم دیگری که در این رابطه نباید فراموش کرد واردات تکنولوژی است که بهترین ابزار برای انجام آن از شرکت در تجارت بین المللی صادرات و واردات کالا و خدمات و همین طور جابجایی دانشجویان است. همه کشورهایی که به آنها اشاره کردم این کار را انجام داده‏اند، کره جنوبی یک مثال بسیار مناسب است، چون وقتی شما به دهه ۱۹۶۰ نگاه می کنید اقتصاد این کشور به مراتب از اقتصاد ایران فقیرتر بود ولی امروز درآمد سرانه این کشور نزدیک به دو برابر کشور ایران است که این کشور را در بین کشورهای جهان در دهک‏های نیمه بالایی قرار می‏دهد، اقتصاد کره به بزرگی چین یا هند نیست و از ژاپن هم بسیار کوچک‏تر است و توانسته در طول این سال‏های با تمرکز بر روی صادرات که تقریباً تمام آن هم توسط بخش خصوصی و شرکت‏هایی مانند هیواندای و سامسونگ انجام شده به این موفقیت دست پیدا کند. به همین دلیل به نظر من کره مثال بسیار خوبی است علی الخصوص اینکه کره اصلاً نفت ندارد و تمام سوخت مورد نیاز خود را وارد می‏کند.

نکته دیگری که در فرآیند توسعه اقتصادی بسیار مهم است، این است که یک کشور برای اینکه بتواند به توسعه اقتصادی دست پیدا کند مجبور نیست در همه زمینه‏ های اقتصادی به‏صورت کاملاً درست عمل کند، به‏ عبارت دیگر شما می‏توانید بخش‏های قوی اقتصادی داشته باشید که کاملاً رقابتی بوده و در تجارت بین‏المللی حضور پررنگ داشته باشند و در همان زمان هم قسمت‏های مهمی از اقتصاد کشور را توسط قوانین سخت تحت کنترل و مالکیت دولتی داشته باشید و باز هم به توسعه اقتصادی دست پید اکنید. به نظر من این درس مهمی است که مثال‏های مطرح شده علی الخصوص کشور چین آن را به ما می‏آموزند، برای مثال در کشور چین بیش از نیمی از بنگاه‏ های غیر کشاورزی تحت کنترل دولت مرکزی قرار دارند که این رقم بسیار بالاست و من فکر نمی‏کنم کشور چین بتواند با این رقم به رشد خود ادامه دهد ولی با این حال تا کنون موفق شده‏ اند با حفظ این شرایط به رشد بسیار خوبی دست پیدا کنند.

از طرف دیگر تقریباً تمامی آمارها و مطالعات انجام شده حاکی از آن است که شرکت‏های خصوصی بهره‏ وری بسیار بالاتری از شرکت‏های دولتی در تمام دنیا دارند و بسیاری از شرکت‏های دولتی علیرغم استفاده از وام‏های یارانه‏ای همچنان زیان‏ده بوده و کارایی مناسبی ندارد، علاوه بر این‏ها دلایل سیاسی زیادی نیز در تمام دولت‏ها وجود دارد که باعث جلوگیری از کاهش سهم دولت از اقتصاد می‏شود ولی با این حال کشور چین توانسته است علیرغم وجود بخش عظیم اقتصاد دولتی که زیان‏ده هم هست به رشد چشم‏گیری دست پیدا کند.

شما باید بتوانید چندین کار را به صورت همزمان در اقتصاد به‏صورت درست و کامل انجام دهید تا به توسعه دست پیدا کنید ولی این چند کار باید مهمترین کارها باشند نه همه کارها، به همین دلیل شما نیازی به یک افتتاحیه بزرگ برای شروع همزمان تمام تغییرات در اقتصاد ندارید و این درسی است که در طول سال‏ها به آن رسیده‏ایم و به طور قطع در شرایط اقتصادی امروز ایران این موضوع باید مد نظر قرار گیرد.

همه ما می‏دانیم که مونوپولی‏ (انحصار تک قطبی) چه خصوصی و چه دولتی غیر بهینه و غیر سازنده است، و به‏نظر من رقابت بسیار مهمتر از مالکیت شرکت‏ها است. رقابت بسیار مهم است،  به همین دلیل اگر دولت در یک بخش مانند ارتباطات‏ (telecommunication) دارای انحصار باشد معمولاً این شرکت‏ها بسیار غیر بهینه هستند، حالا اگر دولت همین انحصار را در اختیار شرکت‏های خصوصی قرار دهد شما باز هم با حد بهینه فاصله خواهید داشت ولی به‏جرات می‏توان گفت که بهره‏ وری در این حالت از حالت اولیه بسیار بالاتر است، به‏همین دلیل شاید بهتر این باشد که به ‏جای واگذاری انحصار از بخش دولتی به‏بخش خصوصی، در بین بخش‏ها و شرکت‏های دولتی رقابت ایجاد کنید، مثالی که من همواره در این بحث از آن استفاده می‏کنم مثال تحصیلات عالی در کشور آمریکاست،  ما در آمریکا بیش از۳۰۰۰ کالج و دانشگاه داریم که برای جذب دانشجویان با یکدیگر رقابت می‏کنند و ۷۵ درصد از کل دانشجویان در کالج‏ها و دانشگاه‏های دولتی ثبت‏نام می‏کنند، این دانشگاه‏ها به شدت با یکدیگر رقابت می‏کنند چون مالکیت آنها متعلق به دولت مرکزی نبوده و مالکیت محلی دارند و در نتیجه آنها نه تنها با یکدیگر بلکه با دانشگاه‏های بخش خصوصی هم رقابت می‏کنند و به همین دلیل است که آمریکا سیستم تحصیلات ابتدایی و متوسط چندان قدرتمندی ندارد ولی در تحصیلات عالی کاملاً پیشتاز است که آن هم ناشی از رقابت شدید در این بخش می‏باشد.

امروزه اقتصادها بسیار وابسته به اطلاعات هستند، در اقتصاد مدرن اطلاعات حرف اول را می زند، اگر شما نتوانید حجم بالایی از اطلاعات، دانش و مهارت‏ها را مدیریت کنید شما وضعیت مناسبی نخواهید داشت و مطمئناً جزو کشورهای ثروتمند نخواهید شد. تاثیر این امر را می‏توان در افزایش چشمگیر تقاضا برای آموزش عالی در دهه‏ های گذشته مشاهده کرد. که این اتفاق تقریباً در تمام دنیا قابل مشاهده است، جدای میزان توسعه اقتصادی، منطقه، دهک‏ های درآمدی و غیره. درست است که  درصد دانشجویان در کشورهای پیشرفته به‏مراتب بیش از سایر کشورهای دنیاست ولی می‏توان ادعا کرد که در این مدت این میزان در تمام کشورها افزایش داشته و این افزایش در کشورهای در حال توسعه چندین برابر کشورهای توسعه یافته بوده است. من در دو سال گذشته بسیار در پی یافتن علت این پدیده تحقیق کردم و می‏توان گفت که افزایش چشم‏گیر تقاضا برای آموزش عالی از رشد سریع تکنولوژی و جهانی شدن بوجود آمده است که تقاضا را برای کارکنان متخصص افزایش داده‏ است، وقتی شما یک صادرکننده‏ای هستید که برای تولید محصولات خود نیاز به تکنولوژی‏های جدید دارید، دسترسی به نیروی آموزش دیده نقش مهمی را در موفقیت شما ایفا می‏کند که همین موضوع عامل اصلی افزایش تقاضا برای آموزش عالی می‏باشد.

تاثیر این پدیده نیز در بین زنان بسیار بیشتر از مردان است، در کشورهای توسعه یافته تعداد زنانی که از دانشگاه فارغ التحصیل می‏شوند بیشتر از مردان است، به عنوان مثال بیش از ۶۰ درصد از کسانی که در دوره‏های ۴ ساله در آمریکا مشغول به تحصیل هستند را زنان تشکیل می‏دهند که این آمار در اروپا و سایر کشورهای ثروتمند جهان نیز صدق می‏کند، البته این پدیده مختص کشورها ثروتمند نبوده و ما می بینیم که همین اتفاق در کشورهای دیگر مانند چین و برزیل هم تکرار می‏شود. پیشرفت زنان در آموزش عالی تاثیرات به‏سزایی در اقتصاد کشورها توسعه یافته داشته و خوشبختانه ایران هم در این زمینه توانسته خود را با جهان همگام سازد و تمام آمارهایی که از ایران می‏رسد حاکی از آن است که زنان بیشتر از مردان مشغول ادامه تحصیل در مقاطع بالا هستند. پس می‏توان گفت که چه برای مردان و چه برای زنان تحصیلات عالی نقش مهمی را در توسعه کشور دارد. چون نه‏تنها باعث پرورش نیروهای متخصص می‏شود بلکه به ‏نوعی سرمایه‏ گذاری در نیروی انسانی است چون تحصیلات والدین در تربیت فرزندان بسیار تاثیرگذار است.

یکی از موضوعاتی که تقریباً تمام کشورها با آن روبرو هستند، هزینه‏ های تحصیلات و آموزش به‏ خصوص در مقاطع بالاست، من معتقد هستم که بخش زیادی از هزینه‏ های تحصیل را باید خود دانشجویان پرداخت کنند چون در نهایت آنها هستند که در بلند مدت از این آموزش‏ها بهره می‏برند. از طرف دیگر شما اگر به سایر کشورها مانند آمریکا، اروپا، کشورها آمریکای جنوبی و چین نگاه کنید، اتفاقی که طی سه دهه گذشته افتاده‏است این بوده که سهم افرادی که دارای تحصیلات عالی هستند از کل درآمد کشور بسیار افزایش یافته و درآمد این افراد به ‏مراتب از کسانی که فقط تحصیلات متوسطه را تمام کرده‏اند بیشتر است. این موضوع نشان دهنده این امر است که در زمینه آموزش عالی اگر یک نمودار عرضه و تقاضا رسم کنیم مشاهده می شود که تغییرات بوجود آمده ناشی از افزایش تقاضا بوده است نه افزایش عرضه. به‏عبارت دیگر دلیل اصلی این بوده که افرادی که دارای تحصیلات بالاتر هستند از شرایط اقتصادی بسیار بهتری نسبت به افراد فاقد تحصیلات عالی برخوردارند. من مطمئن نیستم که تا به حال این تحقیق در ایران انجام شده باشد، ولی حتماً باید سهم هر دسته مشخص شود زیرا در تصمیم گیری‏ها بسیار مهم است. البته من فرض می‏کنم که این شرایط در ایران هم صادق است چون ما می‏بینیم که تعداد بسیار زیادی از افراد نیز در ایران به ادامه تحصیل در داخل و خارج از کشور می‏پردازند. در نتیجه با توجه به مباحث مطرح شده می‏بینیم که از منظر بهره‏ وری وقتی به این موضوع نگاه کنیم مشخص می‏شود که خود دانشجویان باید در نهایت عهده‏ دار حجم بیشتری از هزینه‏ ها باشند.

من هروقت این موضوع را مطرح می‏کنم، در پاسخ می‏شنوم که پس تکلیف خانواده ‏های فقیر که توانایی پرداخت این هزینه ‏ها را ندارند چیست؟ و پاسخ من این است که راه حل این مشکل نه تنها دادن یارانه به همه اقشار نیست! بلکه حتی الزاماً دادن یارانه به خانواده‏های فقیر هم نیست، بلکه باید برنامه‏ای طراحی نمود که طی آن افراد بتوانند مخارج تحصیل خود را قرض بگیرند و بعداً که درآمد مکفی پیدا کردند قرض خود را پرداخت کنند، بر اساس درآمدهای بالایی که در آینده خواهند داشت. این روشی است که بسیاری از کشورها مانند استرالیا، آمریکای لاتین و سایر کشورهای پیشرفته از آن استفاده می‏کنند، به‏ جای اینکه به افرادی که در آینده بسیار موفق خواهند شد و معمولاً از خانواده‏ های موفق هم می‏آیند یارانه پرداخت کنند، آنها را وادار می‏کنند که مخارج تحصیل خود را پرداخت کنند و فقط به کسانی که توانایی پرداخت هزینه‏ها را ندارند کمک می‏کنند و این یکی از تغییراتی است که به نظر من در مسیر توسعه اقتصادی باید در فرآیند آموزش عالی ایجاد شود.

موضوع دیگری که بر میزان موفقیت کشورها در تجارت جهانی و نیز جایگاه آنها در سطح جهان بسیار تاثیرگذار است، نرخ تبدیل ارز می‏باشد. نرخ تبدیل ارز بر میزان ثروت انباشته کشورها و نیز تورم آنها تاثیر به سزا دارد و از همین رو من طرفدار نرخ ارز انعطاف‏ پذیر هستم. من در سفر اخیرم به کشور چین به آنها هشدار دادم که علیرغم اینکه نرخ ارز ثابت تا کنون به نفع آنها عمل کرده است ولی آنها باید به سمت یک سیستم ارزی انعطاف‏پذیرتر حرکت کنند. آنها معادل ۲٫۵ تریلیون دلار انواع سرمایه جمع‏آوری کرده‏اند، در حالی که به نظر من داشتن این میزان ذخیره به‏صورت اقتصادی منطقی نیست. یکی از مزایای داشتن نرخ ارز انعطاف‏پذیر این است که مقدار واقعی نرخ تورم یک کشور را مشخص می‏کند به‏ صورتی‏که نرخ ارز آن‏ها تقریباً با همان شیبی که نرخ تورم بالا می‏رود، کاهش می‏یابد. به همین دلیل شما علائم بهتری از اوضاع اقتصادی کشور دریافت می‏کنید و در سیستم ارز انعطاف‏پذیر نمی‏توان تورم را پنهان نمود که این موضوع به‏نوبه خود باعث افزایش بهره‏وری می‏شود. در این سیستم شما نه تنها علائم درستی از هزینه‏ های وارد کردن کالا از کشورهای دیگر مطلع می‏شوید بلکه به سایر کشورها هم علائمی مبنی بر هزینه‏ های خرید کالا از خودتان ارسال می‏کنید، من شنیده‏ ام که دولت ایران از طریق قوانین ارزش ارز را تغییر می‏دهد و این کار به‏نظر من اشتباه است، آنها بایستی به‏جای این کار از سیستم ارز انعطاف‏پذیر با یک نرخ مشخص استفاده کنند. البته این را هم بگویم که انجام این کار همیشه برای کشورها امری دشوار است ولی امتیاز خوبی را برای کشورهای درگیر در تجارت بین الملل ایجاد می‏کند.

بسیاری از کشورها در ابتدای راه توسعه اقتصادی از یارانه‏ ها برای کالاهای مختلف استفاده می‏کنند که این یارانه‏ ها نه تنها به اقشار کم درآمد بلکه به اقشار متوسط و بالای جامعه نیز پرداخت می‏شود. به‏خصوص در کشورهای اصلی تولید کننده نفت مانند ایران، بنزین جزو کالاهایی است که به آن یارانه تعلق می‏گیرد، چون به‏نظر می‏رسد که تولید نفت (و نه پالایش آن) فرآیندی بسیار ارزان قیمت است، فکر می کنم در ایران قیمت هر گالن بنزین حدود ۳۰ سنت باشد البته مطمئن نیستم چون باید چند واحد را تبدیل کنم، ولی به هر حال این قیمت به شدت کمتر از قیمت جهانی بنزین است و این بدان معناست که با دادن یارانه به بنزین،  در بازاری که می‏توانید نفت را به قیمت خوبی به فروش برسانید آن را به  دور می‏ریزید. ممکن است بعضی‏ها مدعی شوند که یارانه ها راهی است برای کمک به فقرا ولی من با آنها مخالفم و می‏گویم که این راه بسیار بدی است زیرا حداقل در این مثال، می‏توان به‏جرات گفت که افراد فقیر یا ماشین ندارند و یا اگر هم دارند آنقدر از آن استفاده نمی‏کنند در نتیجه حجم زیادی از یارانه‏ ها به‏سمت طبقات میانی و بالای جامعه می‏رود. به‏عبارت دیگر می‏توانم بگویم که با دادن یارانه به بنزین داریم به اقشار ضعیف کمک می‏کنیم، زیرا در این حالت نه تنها یارانه‏ ها به اقشار ضعیف نمی‏رسد بلکه داریم مصرف زیاد را تشویق می‏کنیم و همین‏طور استفاده از خودروهایی که مصرف سوخت بالایی دارند، به‏ عبارت دیگر چون سوخت ارزان است شما همچنان از خودروهای قدیمی غیر بهینه استفاده می‏کنید. ولی وقتی که قیمت بنزین به قیمت واقعی بازار نزدیک شود، مردم مجبور خواهند شد که خودروهای قدیمی خود را تعویض کرده و از خودروهایی استفاده کنند که مصرف کمتری دارند و مردم هم چون رانندگی ارزان است، بی‏رویه رانندگی نمی‏کنند. درنتیجه نقش افزایش قیمت بنزین تا نزدیک قیمت بازار این است که باعث می‏شود استفاده از سوخت  توسط تمامی اقشار جامعه بهینه تر شود.

در تمامی اقتصادهای دنیا وقتی صحبت از حذف یارانه‏ ها به‏میان می‏آید مقاومت‏های زیادی وجود دارد که مطمئن هستم در ایران هم مانند سایر کشورهای دنیا اقتصاد سیاسی و لابی‏ های سیاسی در این موضوع نقش دارند. چون مردم می‏خواهند که یارانه‏ ها باقی بمانند چون وقتی شما چیزی را به مردم می‏دهید با سختی بسیاری می‏توانید آن را از آنها پس بگیرید و به‏ همین دلیل است که دولت‏ ها بایستی در زمینه دادن و حذف کردن یارانه‏ ها با احتیاط کامل عمل کنند، زیرا شما ممکن است که بگوئید که این یارانه ها کوتاه مدت است ولی تجربه نشان داده که دائمی خواهند شد، چون مردم به آن اتکا می‏کنند و زندگی خود را حول آن می‏سازند و خیلی سخت است که شما بتوانید آن را از مردم بگیرید و به‏ همین دلیل شما باید حذف یارانه‏ ها را به‏صورت تدریجی و در طول زمان انجام دهید، مثلاً ممکن است بهتر باشد که ابتدا یارانه‏ های بنزین را حذف کنید و به مرور زمان به سایر یارانه‏ ها بپردازید. من می‏دانم که در ایران علاوه بر بنزین کالاهای دیگری هم مشمول پرداخت یارانه می‏شوند مانند نان که کالایی اساسی برای قشر ضعیف به‏شمار می آید، به‏ جای اینکه یارانه به کالاها پرداخت کنید یک راه بهتر  آن است که سیستمی طراحی کنید که بتوانید بوسیله آن به اقشار فقیر پرداخت‏های دقیق و هدفمند داشته باشید و به این صورت شما باعث افزایش مصرف از طریق پرداخت یارانه نشده‏اید و کاری موثر تر انجام داده اید و این در حالی است که در مثال بنزین شما نمی‏توانید فقرا را هدف قرار دهید، شاید مثلاً نان کالای بهتری باشد.

در حال حاضر در بسیاری از نقاط دنیا تحقیقاتی برای یافتن روشی که بتوان با آن فقرای واقعی را شناسایی نمود و برنامه انتقال درآمد را برای آنها اجرا کرد به‏طوریکه مطمئن باشیم این درآمد واقعاً در بین افراد فقیر توزیع می‏شود و نه افرادی که ادعا می‏کنند فقیر هستند، در حال انجام است، در همه تحقیق‏ها نکته اساسی کیفیت اطلاعاتی است که جمع آوری می‏شود، یکی از راه‏هایی که می‏توان این موضوع را انجام داد این است که مثلاً در مناطق روستایی از مردم هر محله بخواهیم که خودشان فقیرترین‏های هر محله را مشخص کنند، نتایج تحقیقات انجام شده در این راستا نشان می‏دهد که این روش تا حدود زیادی در جوامع کوچک دقیق است. همچنین شما می‏توانید به مواردی مانند نوع ماشین و خانه افراد به‏ عنوان معیاری برای سنجش میزان ثروت آنها استفاده کنید. حدود دو هفته قبل در یکی از کارگاه‏های من یک تحقیق مطرح شد که در آن از این دو روش به صورت ترکیبی برای شناسایی فقرا در کشور اندونزی استفاده شده بود و نتایج حاصله از این ترکیب این دو روش کاملاً با آمارهایی که دولت گرفته بود تطابق داشت و حتی دقیق‏تر بود. اکثر مردم معتقدند که یارانه‏ها بخشی ضروری در زندگی روزمره هستند ولی واقعیت این است که یارانه‏ ها نه‏ تنها ضروری نبوده بلکه کاملاً غیر بهینه بوده و راه‏هایی بسیار بهتر و اثربخش‏تر هم وجود دارند که می‏توانیم از طریق آنها به فقرا کمک کنیم.

آخرین نکته‏ای که می‏خواهم در پایان صحبت‏هایم به آن اشاره کنم این است که در این مسیر اکثر کشورها با این سئوال مواجه می‏شوند که قوانین در بازار کار تا چه حد باید انعطاف پذیر باشند. من فکر می‏کنم شما می توانید طول زیادی از مسیر توسعه را بدون داشتن قوانین کار انعطاف‏پذیر طی کنید و ایران این طول از مسیر را پشت سر گذاشته است. ایران کشور فقیری نیست و جزو کشورهای متوسط دنیا به شمار می‏آید، می‏توان گفت که از کشوری مثل کره جنوبی خیلی عقب‏تر است ولی از بسیاری از کشورهای جهان مانند چین در درآمد سرانه وضعیت بهتری دارد. من فکر می‏کنم در موقعیت امروز ایران داشتن قوانین انعطاف‏ پذیر در بازار کار می‏تواند نقش بسیار مهمی ایفا کند، یعنی اینکه شرکت‏ها بتوانند آزادانه انتخاب کنند که چه کسانی را استخدام کنند و چه کسانی را خارج کنند، اگر این چنین نشود شما شاهد این خواهید بود که شرکت‏های بزرگ بسیار سخت نیروهای جدید را استخدام می‏کنند چون آنها می‏دانند که وقتی فردی را استخدام می‏کنند به این راحتی نمی توانند او را اخراج کنند و این موضوع باعث کاهش بهره‏وری سازمان آنها می‏شود و در نتیجه جوانانی که با دانش روز از دانشگاه‏ها خارج می‏شوند بی‏کار باقی می‏مانند.

در کشورهایی مانند ایران که دارای بازار کار غنی هستند، شما یکی از دو حالت زیر را مشاهده می‏کنید، یا تعداد زیادی از جوانان تحصیل کرده در سازمان‏ها مشغول به کار می‏شوند و یا به‏مرور زمان اقتصادی غیر رسمی و یا اقتصاد زیر زمینی رشد می‏کند که این موضوع یکی از تبعات نا سالم نداشتن قوانین کار غیر انعطاف‏ پذیر می‏باشد. به‏همین دلیل است که من فکر می‏کنم داشتن قوانین کار انعطاف ‏پذیر باعث می‏شود کشورها با سرعت بیشتری رشد و توسعه پیدا کنند، چین قوانین انعطاف‏پذیر دارد ولی هند هنوز قوانین سخت کنترلی دارد ولی افرادی که در هند مسئولیت توسعه اقتصادی را برعهده دارند به‏تدریج متوجه این امر شده‏اند که برای ادامه مسیر رشد نیازمند قوانین انعطاف ‏پذیر در بازار کار خواهند بود، برزیل هم در همین جهت در حال حرکت است، یکی از کشورهایی که در این زمینه بسیار خوب عمل کرده‏است کشور همسایه ایران یعنی ترکیه است.

بگذارید صحبت‏هایم را جمع‏بندی کنم و در این جمع‏بندی می‏خواهم به ایران اشاره کنم و خواهش می‏کنم عدم اطلاع دقیق من از اوضاع ایران را ببخشید، جمع بندی کلی من این است که کشور ایران در ۵۰ سال گذشته بسیار کمتر از حد توانایی خود عمل کرده، یعنی می‏توانسته امروز وضعیت خیلی بهتری داشته باشد، که از عوامل آن می توان موارد زیر را نام برد

  • اتکای زیاد به انحصارهای دولتی و غیر دولتی، که به نظر من هر دوی آنها مضر است ولی اگر بخواهم یکی را انتخاب کنم می گویم انحصار غیر دولتی چون حداقل بهینه تر عمل می کند
  • اتکای زیاد به دادن یارانه مخصوصاً به بعضی بخش‏های خاص اقتصاد
  • اتکای بیش از حد به نفت

که مطمئن هستم شما همه شنیده اید که بعضی ها نفت را یک نفرین برای اقتصاد می نامند.  البته من بر این باورم که نفت برای اقتصاد نفرین نیست و می‏تواند محرک بسیار خوبی برای یک اقتصاد باشد ولی متاسفانه برای بسیاری از کشورها نفت تبدیل به یک نفرین می شود زیرا سهل الوصول بودن آن  و درآمدی که برای کشور ایجاد می کند باعث می‏شود که این تصور در کشور بوجود آید که نیازی نیست مردم برای پیشرفت در سایر بخش‏های اقتصادی هم تلاش کنند در نتیجه بیشتر از آنکه مردم کشور از توانایی‏های انسانی بهره‏برداری کنند از درآمد نفت بهره برداری می کنند.

به‏نظر من ایران نیروی انسانی بسیار غنیی دارد و باید از آن استفاده کند و نه از منابع طبیعی خود، متاسفانه تا الآن ایران بیشتر بر روی توانایی تولید نفت خود اتکا نموده که بالاخره روزی به پایان خواهد رسید و آن زمان مجبور است که به دنبال جایگزین‏ هایی برای آن بگردد. پس بهتر است قبل از اینکه نفت به اتمام برسد با خود فکر کنید که بسیار خوب است که درصد بالایی از درآمد سرانه ما را فروش نفت تامین می‏کند ولی ما باید بتوانیم اقتصاد را طوری مدیریت کنیم که انگار نفت نداریم و وقتی موفق شدیم این کار را انجام دهیم درآمد نفت را به آن اضافه کنیم که در این حالت سرعت توسعه و رشد اقتصادی ما چندین برابر خواهد شد. پس می بینیم که نفت الزاماً یک بلا نیست  و می توان به صورت بهینه از آن استفاده کرد، وقتی یک نفرین است که ما می‏بینیم در کشورهای تولید کننده نفت حجم زیادی از منابع طبیعی به هدر می‏رود و چون من نسبت به ‏هدر رفتن منابع خیلی حساس هستم، این موضوع مرا آزار می‏دهد وقتی می‏بینم که ایران هم متاسفانه دچار این مشکل شده است.

یک مثال بسیار خوب که به نظر من ایران می تواند از آن به عنوان نمونه استفاده کند، کشور ترکیه است، در اقتصاد ترکیه اشکالات بسیار زیادی وجود  دارد ولی آنها در سال‏های اخیر شاهد رشد بسیار سریع اقتصادی بوده‏اند، البته من می‏دانم که ترکیه به دلیل موقعیت جغرافیایی از امتیازات بیشتر در دسترسی به بازارهای دنیا نسبت به ایران برخوردار است ولی علاوه بر این موضوع  باید بگویم که اصلاحات اقتصادی مناسبی نیز در سال‏های اخیر انجام شده است، ترکیه توانسته‏است تورم را کنترل کند، آنها قسمت دولتی اقتصادشان را اصلاح کرده‏اند و به‏تدریج در حال اصلاح بخش خصوصی هستند. دولت ترکیه در حال حاضر بسیار در بین مردم محبوب است و من مطمئن هستم که بخش زیادی از آن مربوط به عملکرد اقتصادی دولت است. ترکیه همسایه قدیمی ایران است و این دو سابقه تاریخی زیادی دارند و من معتقدم که ترکیه نمونه‏ای از آینده بالقوه ایران است.

در آخر، من فکر می‏کنم که ایران توانایی، سرمایه انسانی، دانشجویان بسیار عالی و نیز سیستم آموزشی قدرتمندی دارد که می تواند این کشور را به یک کشور ثروتمند تبدیل کند، هنوز به این موقعیت نرسیده ولی این امکان وجود دارد. متاسفانه رشد ایران برای زمان نسبتاً طولانی به کندی صورت گرفته‏است ولی نگاه من به آینده ایران خوش بینانه است و امیداورم که در دهه آینده به یکی از بازیگران اصلی صحنه تجارت بین المللی تبدیل شود و عضو جدیدی برای BRIC(Brazil, Russia, India, China)  باشد و از این پس ما این گروه را BRIIC  بنامیم یعنی یک I  برای Iran اضافه کنیم.

متن سخنرانی پروفسور گری بکر