موفقیت در تغییر و تحول پرتفوی کسب‌وکار

تحول پرتفوی کسب و کار

تغییر و تحول در پرتفوی شرکت و حرکت به سوی سبد جدید و متفاوتی از کسب‌وکارها یکی از بزرگ‌ترین ریسک‌ها برای شرکت‌های چندکسب‌وکاره به شمار می‌آید. تحقیقات نشان می‌دهد اقدام به تحول در پرتفوی کسب‌وکار از سوی شرکت‌های بزرگ بیشتر از چیزی است که عموم مردم گمان می‌کنند. نوکیا یکی از این شرکت‌هاست که حوزه فعالیت و سبد کسب‌وکار خود را از بخش گوشی‌های هوشمند تلفن به خدمات و تکنولوژی شبکه تغییر داد. شرکت بایر نیز هم‌اکنون در حال اجرای تغییر و تحول در سبد کسب‌وکارهای خود از یک شرکت چندرشته‌ای دارویی و شیمیایی به یک شرکت متمرکز بر مراقبت‌های پزشکی و دانش زراعی است. بایر این کار را با مجموعه‌ای از واسپاری‌ها، رهاسازی‌ها و تملیک‌ها انجام داده و آخرین اقدام این شرکت، پیشنهاد خرید شرکت مونسانتو (یک شرکت امریکایی در حوزه کشاورزی و زراعت) در انتهای سال ۲۰۱۶ میلادی است که تاکنون قطعی نشده است.
با وجود آنکه تغییرات سازمانی و تحول در مدل کسب‌وکار و الگوی مالی به کرّات مطالعه شده است، مجموعه عواملی که تعیین‌کننده موفقیت تحولات استراتژیک (به ویژه در پرتفوی شرکت‌ها) در مقیاس بزرگ هستند، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پرسش‌های کلیدی درخصوص این‌گونه تغییر و تحولات بنیادی شامل موارد ذیل می‌شوند:

– تحول پرتفوی در میان شرکت‌های بزرگ تا چه اندازه شایع است و نرخ موفقیت آن چه میزان است؟

– سمت و سوی این تحولات به چه شکل است، آیا شرکت‌ها با اقدام به تحول درصدد متمرکز ساختن پرتفوی‌شان هستند یا قصد متنوع‌ساختن آن را دارند؟

– متحول‌ساختن پرتفوی از حیث حد و اندازه تغییرات، مدت زمان و توالی اقدامات چگونه طراحی می‌شود؟ (برای مثال، شرکت‌ها ابتدا کسب‌وکارهای قبلی‌شان را می‌فروشند و سپس به خرید کسب‌وکارهای جدید می‌پردازند یا توالی این کار به صورت دیگری است؟)

– و از همه مهم‌تر، این مشخصه‌ها چگونه موفقیت برنامه‌های تحول را در شرایط مختلف سازمانی و محیطی تحت تاثیر قرار می‌دهند

بررسی بیش از ۱۰۰۰ شرکت امریکایی و اروپایی توسط شرکت مشاوره مدیریت بی‌سی‌جی و دانشگاه گوتینگن نشان می‌دهد، تعداد زیادی از شرکت‌ها ایجاد تحول در پرتفوی را پاسخی استراتژیک به عملکرد ضعیف مداوم یا برهم‌ریختگی صنایع می‌دانند. جالب توجه است که با وجود پیچیدگی اینگونه تغییر و تحولات، نرخ متوسط موفقیت به رقم ۵۰% می‌رسد. نگاه به نمونه‌های موجود نشان می‌دهد که یک راه بهینه برای طراحی اینگونه تحول‌ها وجود ندارد و ترکیب صحیح سمت‌وسو و حد و اندازه تغییرات وابسته به شرایط شرکت، صنعت و محیط کلان در ابتدای تصمیم‌گیری است. بیشتر شرکت‌هایی که درصدد متحول‌ساختن پرتفوی‌شان هستند، این کار را در مدت زمان متوسط ۳/۲ سال انجام می‌دهند و درصد کمی از اینگونه تحولات یک بازه زمانی بلندمدت ۵ ساله را در برمی‌گیرند. به علاوه، بیشتر از دو-سوم شرکت‌های امریکایی و اروپایی تحول را با هدف ایجاد تمرکز در پرتفوی کسب‌وکارهای‌شان دنبال می‌کنند و فقط یک-سوم از این شرکت‌ها از تحول استراتژیک به دنبال تنوع‌بخشی هستند. از آنجایی‌که اینگونه تحول‌ها عمدتا به دلیل عملکرد ضعیف صورت می‌پذیرد، می‌توان این نکته را ذکر کرد که عملکرد ضعیف‌تر تمایل بیشتری به تغییر در میان تصمیم‌گیرندگان کلیدی پدید می‌آورد و این مسئله به اجرای موفقیت‌آمیز تحول در پرتفوی کمک می‌کند.
تصویر ذیل نمایی از الگوهای موفق در تحول پرتفوی را بر حسب شرایط مختلف صنعت و شرکت نشان می‌دهد و مشخصه‌های طراحی برنامه تحول را بر حسب حد و اندازه تغییرات، سرعت تغییر و سمت و سوی آن نشان می‌دهد.

تحول در پرتفوی کسب و کار

بسیاری از شرکت‌ها نیازی به اجرای برنامه‌های تحول گسترده در پرتفوی کسب‌وکارشان ندارند. اما برنامه‌ریزی هوشمندانه بر اساس تحلیل شرایط شرکت و فضای کسب‌وکار اولین گام به سوی تحول موفق برای آن دسته از شرکت‌هایی است که قصد و نیاز به انجام این کار را دارند.

مترجم: سید حسین جلالی

ترجمه و اقتباس از: بی‌سی‌جی پرسپکتیو